می گویند از جمله ویژگی های مدرنیت بازاندیشی ست.حالا فکرش را بکنید یک نفر میل به بازاندیشی را از قبل توی ذاتش داشته باشد.در یک جامعه رو به مدرن شدن، این میل مزید بر علت می شود و تغییر مداوم افکار و عقاید این طفلک، باعث می شود هر روز بعدِ برخاستن از خواب، با یک خودِ جدید و ناشناخته روبرو شود... .
دوست داشتم روی این عکس داستانی بنویسم. یعنی همین مفهومی را که ریختم توی قالب این چند خط، تبدیل بکنم به یک داستان. ولی تازگی ها فهمیده ام که داستان نوشتن کارِ سختی ست و من از کارهای سخت متنفرم. قبلا، از این جهت به داستان نویسی علاقه داشتم که فکر می کردم کار آسانی ست و فرمول و قاعده خاصی ندارد. چون من از کارهایی که فرمول و چهارچوب و قاعده دارند بدم می آید. آن روز هم یکی از اساتید کلاس داستان خوب مچم را گرفت. گفت یکسری از کلماتی که توی داستان ریخته ای اصلا به زبانِ داستان نویس ها نمی خورد! به زبان مقاله نویس هاست. و این یعنی من بلاتکلیفم بین اینکه تبدیل بشوم به یک نویسنده ی ادبیات داستانی یا یک پژوهشگر.
در اصل من بین خیلی چیزها بلاتکلیفم.
و بلاتکلیفی بدترین رنج دنیاست. به نظرم توی برزخ هم برای
برچسب:
نویسنده: رادین رحمانی
تاريخ: پنجشنبه
19 اسفند
1395 ساعت: 23:43